جستجو
این کادر جستجو را ببندید.

افسردگی تنها غم و اندوه نیست، بلکه منجربه از هم پاشیدن فرد می‌شود.

چه اقداماتی ما را از فرو رفتن در غم و اندوه و رهایی از افسردگی کمک می‌کند؟

نکات کلیدی:

  • غم و اندوه اغلب با افسردگی همراه است، اما آنها یکسان نیستند.
  • افسردگی با خشم و ترس سرکوب شده نیز مرتبط است.
  • پرداختن به بسیاری از عوامل احتمالی افسردگی می‌تواند به بهبودی افراد کمک کند.

 

افسردگی

من از اغلب مراجعین می‌شنوم که می‌گویند: نمی‌خواهند در مورد این موضوع بحث کنند و نمی‌خواهند غمگین و افسرده باشند.

افسردگی در واقع با غم و اندوه همراه است، بنابراین ارتباط افسردگی با غم متداول است. همچنین این دو مورد ممکن است اشتباه گرفته شود.

غم و اندوه در مقابل افسردگی

غم و اندوه یک واکنش طبیعی به موقعیت‌های نامطلوب است. زمانی در فرد به ‌وجود می‌آید که رضایت مورد انتظار به دلیل جدایی یا از دست دادن چیزی مهم در دسترس نباشد. ما این روند را با تاثر و رها کردن پردازش می‎‌کنیم.

 

افسردگی وضعیت پیچیده تری است. افسردگی علاوه بر غم و اندوه بی وقفه، با خلق و خوی پایین، بی علاقگی، فقدان شادی (آنه‌دونیا) و ناتوانی در تمرکز تعریف می شود.

کورپوس هیپوکراتیکوم، اثر ماندگار منتشر شده بین 500 تا 400 قبل از میلاد و منسوب به بقراط، در میان نویسندگان دیگر، شامل یکی از اولین تلاش ها برای توصیف افسردگی به عنوان یک وضعیت پزشکی است.

 

محققانی مانند جان بولبی، خالق نظریه دلبستگی، به این نتیجه رسیده اند که غم و اندوه اغلب به عنوان واکنشی به برخی از اشکال از دست دادن “یک فرد محبوب یا مکان های آشنا و دوست داشتنی، یا نقش های اجتماعی” ظاهر می شود (بولبی، 1980). افسردگی نیز ارتباط تنگاتنگی با از دست دادن و ترس از تکرار این فقدان دارد. بولبی افسردگی را به عنوان “از دست دادن واقعی یا ترسناک والدین، موقت یا دائمی” توصیف کرد و معتقد بود آسیب پذیری در برابر افسردگی ناشی از این وابستگی های اولیه بی اعتبار و تجربیات از دست دادن یا رها شدن اولیه است.

ما غم و اندوه را به صورت تاثر و غمگین بودن پردازش می کنیم تا چیزهایی را که نمی توانیم بپذیریم رها کنیم. غم و اندوه به صورت موجی می آید. در مقابل، افسردگی تسلیم ناپذیر است. به این ترتیب، افسردگی را می توان نقطه مقابل غم و اندوه دانست. نانسی مک‌ویلیامز می‌گوید: «افرادی که غصه می‌خورند معمولاً افسرده نمی‌شوند، حتی اگر در دوره‌ای که پس از سوگ یا از دست دادن می‌آیند بسیار غمگین باشند»

غمگین بودن

نقش اصلی خشم در افسردگی از دیرباز برای محققان و پزشکان روانکاوی شناخته شده است. زیگموند فروید، بنیانگذار روانکاوی که پیشروی تمام درمان های مدرن است، در اثر کلاسیک خود، سوگواری و مالیخولیا(نوعی افسردگی است)،  را «به عنوان نفرتی که پس از از دست دادن یک کامینه عشق بر خود وارد می شود» می دانست.کارل آبراهام، همکار نزدیک او، بر اساس خلق و خو یا تجربه اولیه، تمایل به نفرت در بیماران مبتلا به افسردگی را یادآور شد. نویسندگان دو چیز را پیش بینی کردند: 1) تجربه از دست دادن نابهنگام باعث ایجاد آسیب پذیری در برابر افسردگی می شود 2) افسردگی ناشی از عصبانیت است که در پاسخ به از دست دادن به حالتی درونی تبدیل شده است.

وضعیت مالیخولیایی که فروید در حال کاوش در ارتباط  با یک چیزه گمشده در معرض نمایش گذاشته بود تا جایی که افراد افسرده آنقدر با آن گمشده یکی شدند که آن را محکم در درون خود نگه داشتند. آن ها نتوانستند ارتباط معناداری برقرار کنند یا از آن جدا شوند و از دست دادن آن غمگین شوند. غم و اندوه از وضعیت آنها جدا نشدنی شد.

 

در غم و اندوه، فرد می داند چه چیزی را از دست داده است، اما در افسردگی، از دست دادن اغلب غیر قابل تشخیص است و نمی توان آگاهانه به آن پرداخت. اغلب توسط افراد به عنوان نشانه ای از بی کفایتی، دوست نداشتن یا آسیب خود تفسیر می شود. آن ها به صورت شرم، انتقاد از خود و گناه نسبت به خود؛ احساس طرد شدن، رها شدن و عصبانیت می کنند که ممکن است به دلیل «بد بودن» آن ها، چیزهایی که به آن ها وابسته بودند از زندگی شان دور افتاده است بنابراین، آنها ذاتاً احساس فساد می کنند.

 

تحقیقات زیادی وجود دارد که نشان دهنده ارتباط بین خشم و افسردگی هستند.

 فریدمن در سال 1970 دریافت که افراد مبتلا به افسردگی مقیاس بیشتری بر روی زیرمجموعه ای از پرسشنامه خشم باس-درکی نسبت به افراد غیره افسرده دارند. خشم در اینجا به عنوان “سرکوب کردن تجربه‌ی احساسات ناسازگار از خودآگاهی” تعریف می شود. آزمودنی‌ها، پرخاشگری آشکار کلامی کمتر اما به طور قابل توجهی خشم بیشتری را گزارش کردند. بیکر و لیساک در سال 1977 دریافتند که بیماران کلینیک، شدت افسردگی با خشم پوشیده از جمله احساس گناه، خشم، تحریک پذیری و سوء ظن ارتباط دارند اما نه با خشم آشکار.

 

در تحقیقات قبلی فریدمن و همکاران از مردم پرسیده شد «آیا هرگز عصبانی شدن درست است؟» بیماران افسرده بستری شده در بیمارستان به طور قابل توجهی کمتر از افراد کنترل غیرافسرده پاسخ «بله» دادند. این نشان دهنده مشکل در پذیرش و ابراز خشم یا پرخاشگری در زمان افسردگی است. رایلی و همکاران (1989) در مطالعه خود به این نتیجه رسیدند که “نتایج  به طور کلی از این فرضیه حمایت می کند که افسردگی با مهار ابراز خشم مرتبط است. گروه افسرده سطوح بالاتری از سرکوب خشم را نسبت به گروه های عادی یا PTSD گزارش کردند” 

در مطالعه دیگری که توسط کلنر، آر، هرناندز، جی، و پاتاک، دی (1992) انجام شد، به 100 شرکت کننده مبتلا به افسردگی، پرسشنامه ای گسترده در مورد وضعیت آنها داده شد. در هر چهار گروه، افسردگی خشم مهار شده را برای هر دو جنس پیش بینی شد.

خشم مهار شده

گلدمن و هاگا (1995) خشم و ترس را در افسردگی به هم مرتبط کردند. در مقایسه با افراد غیر افسرده، افراد افسرده نسبت به اعضای نزدیک خانواده خشم بیشتری ابراز می کنند تا دیگران. این یافته با توجه به نرخ بالای تعارضات زناشویی در زوج هایی که شامل یک شریک افسرده است، قابل قبول به نظر می رسد (اشمالینگ و جاکوبسون، 1990). ترس از ابراز خشم به افراد دیگر به دلیل ترس از عواقب، با سرکوب خشم ارتباط زیادی داشت.

 

برودی و همکارانش در مقایسه گروه تحت نظر گرفته شده ای که هرگز افسردگی نداشتند و گروهی از بیماران افسرده بهبود یافته گزارش کرده اند که آن ها خشم خود را سرکوب می کردند و ترس از ابراز کردن آن داشتند به این دلیل که تصور می کردند برای افراد دیگر مضر است.  نویسندگان این فرضیه را مطرح کردند که مهار خشم ممکن است نقشی سببی در عود افسردگی داشته باشد.

 

این یافته ها ابراز خشم و ترس را به هم ربط می دهند، باعث می شوند که افراد افسرده خشم خود را از ترس سرکوب کنند.  بنابراین، نقش خشم مهار شده در شرایط افسردگی حیاتی به نظر می رسد.

هنگامی که غم و اندوه را در مقابل افسردگی توضیح می دهیم ممکن است سردرگمی وجود داشته باشد. کاستل، پی.-اچ. (2016) سردرگمی بین این مفاهیم را نشان می دهد:

 واقعیت گفتن “تو مرا غمگین می کنی” به کسی که اغلب بیانگر غم و اندوه نیست مانند خشم و عصبانیت است. از دیدگاه روانشتاختی تر غم و اندوه اغلب آگاهانه به عنوان یک خشم درونی تجربه می شود که از نمایش عمومی منع شده است. خشم، به طور مشابه، زمانی که به طور کامل از بین نرود، معمولاً به اندوه و احساس درماندگی باز می گردد. احساسات بیرونی اغلب منعکس کننده محدودیت های رمزگذاری شده اجتماعی برمشروعیت نمایش عمومی حالت های عاطفی است. کودکان آشفته و خشن ممکن است واقعاً غمگین باشند، در حالی که زنان منفعل یا مطیع در درون خود دچار خشم می شوند. محققانی مانند آریتی، بمپوراد و بولبی افسردگی را غمی می‌دانند که نمی‌توان آن را «متابولیسم» کرد، بنابراین اثر غم و اندوه کامل نمی‌شود. خشم مهار شده، ترس از ابراز آن، و فقدان دانش یا تجربه مثبت قبلی در مورد نحوه ابراز سازنده خشم ممکن است نقش مهمی در جلوگیری از روند غم و اندوه داشته باشد تا در نهایت از غم و اندوه و علائم افسردگی خلاص شد.

 

خشم مهار شده با افسردگی مرتبط است

هنگام برخورد با افسردگی هم در سطح شخصی و هم در سطح درمانی، باید وجود احتمالی خشم سرکوب شده را در نظر بگیریم. و خود و مراجعانمان را به ابزارهایی برای مقابله و ابراز سازنده آن مجهز کنیم. نانسی مک ویلیامز (2011) پیشنهاد می کند که افراد افسرده به جای تعداد جلسات از پیش تعیین شده، تحت درمان طولانی مدت یا پایان باز قرار گیرند. اگر زمان کافی برای تشخیص خشم خود در یک محیط درمانی داشته باشند، قادر خواهند بود که به آن رسیدگی کنند.

 

شناخت خشم مهار شده در حالت افسردگی، یادگیری بیان سازنده آن در یک محیط درمانی و پرداختن به ترس از دست دادن روابط مهم به دلیل خشم می تواند راهبردهای مفیدی برای کمک به کاهش علائم افسردگی باشد. 

دپارتمان تخصصی سرشت برساد با ایجاد محیطی مناسب در این راه قدم به قدم در کنار شما خواهد بود کافیست بر روی لینک کلیک کنید تا به به خانواده ما بپیوندید. 

 

قسمتی از منابع اصلی مقاله:

1. Freud S. (1917). Mourning and Melancholia. The Standard Edition of the Complete Psychological Works of Sigmund Freud, Volume XIV (1914-1916).

2. Castel, P.-H. (2016). Loss, Bereavement, Mourning, and Melancholia: A Conceptual Sketch, in Defence of Some Psychoanalytic Views. In Sadness or Depression? (pp. 109-119).

3. Painuly, N., Sharan, P., & Mattoo, S. K. (2004). Relationship of anger and anger attacks with depression. European Archives of Psychiatry and Clinical Neuroscience, 255(4), 215–222.

4. Friedman, A. S. (1970). Hostility Factors and Clinical Improvement in Depressed Patients. Archives of General Psychiatry, 23(6), 524.

5. GOLDMAN, L., & HAAGA, D. A. F. (1995). Depression and the Experience and Expression of Anger in Marital and Other Relationships. The Journal of Nervous and Mental Disease, 183 (8), 505-509.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *